براي پروردگارم

و تا لحظه اي كه تو را در كنارم دارم ازبازي  روزگار واهمه اي ندارم كه مي دانم پروردگارم، پروردگار پر قدرتي  ست كه همواره از حمايتش برخوردارم.پروردگار پر قدرتي كه صحنه ي روزگار را آنچنان چيده ست كه حكمتش حكم ميكند و حكمت او مصلحت من است.تا در دلم كورسوي ايمانيست قلبم سرشار از اطميناني عظيم است .لحظه اي مرا تنهايم مگذار پروردگار مهربانم.

پ ن : به اندازه ي تمام روزهاي  نديدنت دلتنگت هستم..كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باري.

ماه می شوم و می زنم به تاریکی

در زمانهاي قديم پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اينکه عکس العمل مردم را ببيند خودش را جايي مخفي کرد بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ  مي گذشتند.

بسياري هم غرولند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد حاکم اين شهر عجب بي عرضه اي است و .... با وجود اين هيچ کس تخته سنگ را از وسط راه بر نمي داشت
.
نزديک غروب يک روستايي که پشتش بارميوه و سبزيجات بود نزديک سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده بر داشت و آن را کناري قرار داد ناگهان کيسه اي را ديد که وسط جاده و زير تخته سنگ قرار داده شده بود کيسه را باز کرد و داخل آن سکه هاي طلا و يک يادداشت پيدا کرد
پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :

"
هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد"

پ ن ۱: تعداد تخته سنگا زیاد شده داره کوه می شه

پ ن ۲ : اخویه عزیزم متاهل شدنت رو تبریک می گم . به قول یارو گفتنی این شتریه که در خونه هر خ.."به دلایل اخلاقی حذف شد" می خوابه.