زمین چرخید ورنگ آسمانم باز آبی شد
دوباره ماه من در خوابهایم آفتابی شد
نمی دانم که دارم خواب یا ...انگار بیدارم
دوباره چشمهایم غرق دربیدار خوابی شد
شراب وشعر نوشیدم رقصیدم در باران
به رنگ گونه هایش شعرهای من شرابی شد
نگاهش شعله های روشن امیدبا خود داشت
شب من روشن ازاین نور باران شهابی شد
ستونهای بلند عشق بالا رفت از هر سو
عجب کاخی بنا بر پایه های این خرابی شد
دوباره خواب می بینم که دارم خواب می بینم
دوباره چشمهایم غرق در بیدار خوابی شد (جلیل صفر بیگی )
چقد شانس آوردین که من باز اینجام
حقیقتا خدا بهتون رحم کرد. خوشحالم که منو باز تو جمع خودتون می بینین .
پ ن۱ : یه سریال استرالیایی پخش می شد که تو یه قسمتش یه خانومه از پزشکش شکایت کرده بود به خاطر اینکه حین عمل صداها رو می شنیده و اذیت شده حالا به نظر شما من باید از کی یه کی شاکی بشم که هم شنیدم هم دیدم هم با پزشکان نسبتا محترم مکالمه داشتم ( جون داداش اگه فک کنی منظور از مکالمه گریه و این حرفاس ناراحت می شم ). 
پ ن ۲: احساس میکنم تا مدت ها تحمل هیچ مسئله و بحرانی رو ندارم .یه محیط ایزوله نیاز دارم.
پ ن ۳ : چقد شوخی شوخیه مردن!