
سال دوم دبستان بودم. تو يكي از همين روزايه پاييز. اوايل مهر بود ولي من با 2 هفته تاخير مدرسه مي رفتم. از اونجايي كه من از بچگي آدم خوش شانسي بودم و هنوز هم هستم البته!!! در بدو ورود دعوت شديم به ديكته . كنار دستم سميرا نشسته بود. ديكته كه شروع شد از اولين لغتي كه مي خوند من نوشتم رو با نوشته ي سميرا چك مي كردم.و به حساب اينكه حتما شكل نوشتن كلمات تو سال دوم با سال اول فرق مي كنه!!و منم چون غايب بودم بلد نيستم ديكتمو با ديكته ي سميرا تصحيح!! مي كردم. ديكته تموم شدو ساعت بعد نمره ها اعلام شد سميرا 7 شده بود و من 8!نمي دونم كدوم لغت از زير دستم در رفته بود كه نمره هامون يكي نشد.به خاطر اون نمره ي تك رقمي تا خونه گريه كردم.... 10 سال بعد تويه دانشگاه ترم اول رياضي پايه رو پايان ترم 10 شدم تا يه هفته نمره ي من بساط خنده بود ، مخصوصا كه چن روز قبلش فرشته رو به خاطر 11 آمارش كلي دست انداخته بودم .اون سال موضوع نه تنها ناراحت كننده نبود كه كلي هم مايه ي خنديدن و خندوندن شد.ديگه دغدغه هاي بچگي رو نداشتم. اون روز به دغدغه هاي ديروزم خنديدم.10 سال ديگه حتما لبخند مي زنم به امروز(اگه عمري باشه ).
چه سريه تو پاييز كه منو مي كشه به گذشته.به مهر و دانشگاه و خوابگاه و .. سال اول و آكواريوم . سال دوم و فيلما و خنده ها كه از 12 شب به بعد شروع مي شدو مسئول خوابگاه كه نتيجه گرفته بود حرفا و توصيه هاش تاثيري نداره و سكوت اختيار كرده بود.سال سوم و عشق و عاشقي و دست انداختن ..و ....سال چهارم متوسل شدن به هر ترفندي كه سر كلاس كارسنجي مثل هيوا و يكي دو نفر ديگه خوابمون نبره حتي اگه مجبور!! به ديدن تصاويرو موزيكايي باشيم كه پسرا هفته ي پيش رو هارد ريختن.. اواخر سال چهارم يه ديدار اتفاقي و استارت .. روزاييه به ياد موندني بود به خاطر وجود دوستايه خوبي كه داشتم
پ ن: اين هواي پاييزي تو رو كم داره ..
پ ن ۱:دقت کردی اگه ۲/۳ ساعت از وقتی که همیشه ناهار می خوری بگذره دیگه میل نداری به غذا.حتی اگه غذای مورد علاقت جلوت آماده باشه؟!! این جریانم همین طوری شده.
پ ن ۲: پاییز که میاد و بوی مهر با خودش حال و هوای درس خوندنم میاره حالا اگه خودتم پاییزی باشیو عاشق پاییز انقد محو می شی که یادت می ره درسم بخونی!!