
ديدن چهره ي غمگين پيرزني كه به خاطر اعتياد پسرش اشك ميريزه
ديدن چهره ي مادر نگراني كه سرنوشت فرزندش رو مبهم مي بينه
ديدن چهره ي زن جووني كه بار زندگي رو به دوش مي كشه
ديدن واقعيت زندگي منو آزار مي ده. من دوست دارم يه پست ستادي داشته باشم كه واقعيت رو نديده بگيرم و ايده آل فكر كنم و نظر بدم. من دوست دارم توي محيط كارم با آدماي محدودي سرو كار داشته باشم اين طوري غم كمتري رو مي بينم.
نه من ضعيف نيستم من فقط چيزايي رو كه دوست ندارم نمي بينم.من ادراك انتخابي قوي اي دارم.
تو حل يه مسئله و برنامه ريزي سعي ميكنيم با در نظر گرفتن همه ي محدوديت ها و تابع كلي يه جواب بهينه بدست بياريم.با اينكه يه ناحيه ي جواب كلي داريم كه شامل جوابايي مي شه كه همه تو مسئله صدق مي كنن ولي معمولا فقط يه جواب بهترين وجود داره كه مسئله از اون بهتر نمي تونه حل بشه.
زندگي مام مثل همون مسئله مي مونه با يه سري محدوديت .لبخند امروز من يعني من تو نقطه ي بهينه ام.. شما چطور؟؟؟
پ ن : مي گه من موندم تو اين همه روحيه و انرژي رو از چي مي گيري !! نمي دونه من تو رو دارم .
